|
شاخه ها بي حركت افتاده بودند روي درخت. آن دفعه كه هوا شاخه يي بود را و هیچ وقت باران نيامده بود را مي گويم. پرنده مي خواست شاخه را زمين بياندازد، باد مي خواست، درخت وقتي خود را اره مي كرد مي خواست، ميوه سنگين مي شد و مي خواست، خدا مي خواست شاخه توي سر كسي نخورد. البته هنوز آدم را نيافريده بود. فقط دايناسورهاي گياهخوار شاخه ها را كه مي خوردند كمي از آن را زمين مي انداختند. همه ي اينها تبديل به نفت شد و ديگر چيزي نمي باريد، پرنده از تخم بيرون مي آمد، شاخه از درخت، ميوه از شاخه، باد از جهتهاي جغرافيا، آدم از شكم مادرش، ولي دايناسور كه اينهمه زورش زياد بود و مي توانست حق من را از زنها بگيرد واقعن مرده بود. زن گريه مي كرد، باران مي باريد و نمی شد زیر چشمت چتر بگیرم تا گونه ات خیس نشود.
+
حبيب محمدزاده
|
اندازه ي يك گاو لباس پوشيده بود . يعني تقريبا عرضش بزرگتر از قدش مي نمود. يك گاو كوهان دار را در نظر بگيريد كه سرش را بريده باشند و كوهانش سرش باشد . دست و پاش هم بعد از سلاخي، ســـر جاي خودشان نباشند. تابستان، همه جا استواست اما زمستان معلوم نيست همه جا قطب شمال است يا قطب جنوب؟ همان گاو كوهان دار همه ي لباسهاش را درآورده بود و داشت در آن گرما شير مي داد. در قطب شمال را باز كردم و شيرش را گذاشتم توي يخچال. روي زمين كشاورزي خودم كار مي كنم و فرقي نمي كند براي من كجـــا وطن كنم. آه اي وطن كاش داروخانه هات قرص ديازپام را بدون نسخه ي پزشك مي پيچيدند و آنها را در جيب يكي از لباسهاي گاو پنهان مي كردم. آه اي وطن اين زمين و اين گاو مرا زنده نگه داشته اند پس واقعي هستند و سعي کردم هر دو را به خاکت اضافه کنم. حتی فکرش را هم نمی کردم یک روز چمدانم، پنجره ی اتاقم باشد و آن دورها فقط چند تا لباس باشد و همین چیزها که با خود می برند. هیچ معشوقه ای را هم نمی توان از آن دید. هیچ زنی با همه ی ظرافتش هم در آن جا نمی شود. هر روز می نشینم و ساعتها به چمدانم خیره می شوم.
+
حبيب محمدزاده
|
آنقدر دقت جراحی پایین(بالا) بود که یکی دیگر را عمل می کردند اما چاقوی جراحی را توی شکم من جا می گذاشتند. سیاست و هنر در سایر موارد نیز به همین صورت به من مربوط می شد. آنقدر دقت جراحی پایین(بالا) بود که یکی دیگر را عمل می کردند اما چاقوی جراحی را توی شکم زنم جا می گذاشتند.
+
حبيب محمدزاده
|
بعد از پايين افتادن، موقع از هم پاشيدن، با زور خودت هر كدام از سلولهات به كهكشاني دور پرتاب شدن. لااقل سر صحنه ي تصادف، خونت را در كيسه هاي بهداشتي به سازمان انتقال خون دادن. حتي كم توقع تر، دوتايي با هم از غصه دق كردن. راستي چه مي شود كه جهان و آرزوهاي آدم... آمبولانسي كه آژير مي كشد توي سرم مي خواهد بيايد بيرون و من را بگذارد توي خودش... هي كوچكتر مي شود؟
+
حبيب محمدزاده
|
|
![]()
زهره سادات طلوع حسيني پــوستـر به نـظر من به اصرار آقاي محمدزاده مجید سعد آبادی فراهاني سید مهدی موسوی محمد رمضانی فرخانی محسن رزوان میلاد شکرابی گاهی وقت ها سيد اكبر میر جعفری محمد حسین نعمتی زهرا رئیس السادات فاطمه اختصاری زهره جعفر زاده عبدالرحيم سعيدي راد عماد مهدوی راد بگذار برایت بگویم زهرا محدثی سید احمد نادمی حسن خندق آبادی سید صابر موسوی سارا ناصرنصیر علی شفائی مریم جعفری محمد حسین ابراهیمی مهدی حسینی محمد كاظم كاظمي پوريا سوري بهزاد خواجات مصطفي کارگر فريده دهداران کلاغ زرد روی سیم نخاع آويزان سامره اسدزاده جواد کلیدری شهرام ميرزايي رامین خواجه پور محسن دیباج مژگان عباسی منیژه رزاقی حبیب حسن نژاد زهرا معتمدی حدیث لزر غلامی محمود سنجری محمدرضا شالبافان منيرو رواني پور طیبه حسین زاده سحر صفائیان تيرداد نصري آرش قربانی علی مسعودی نیا شيوا فرازمند جلال جعفری راشد فلاحي ناماجعفری هادي جهان آبادي محمدرضا احمدي مهدي كمالي محمد حسين پور معصومي محمود حبيبي كسبي ليلا ملك محمدي علي سطوتي آرش اله وردي امير قاضي پور آزيتا حقيقي رامين عبادتي رامتين زارع سهند عارف محمد حسن نجفي حسين شكر بيگي سردار شمس آوري ضياءالدين ترابي زينت خانوم قاسمي و مهاجر قیروقار روژانو محمدزاده یک استکان غزل جواد یونسی مینا مومنی پور گلچین شعر گلادیاتور بی سپر محسن گروس عبدالملکیان صابر کاکایی حامد شاملو مرور دیباچه سه پنج حبیب پیام صفحه دانشجویی ترمه powered by BLOGFA.COM |
